قرآن الکریم

تفسیر آیات قرآن الکریم

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ
1
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ – آیه شریف ۲۰۷ سوره مبارک بقره، قرآن الحکیم
و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‌فروشد و خدا نسبت به این بندگان مهربان است.

از آیه فوق چنین بر می‌آید که برای نیل به الله باید از خود گذشت، مقصود از خود نیز متعلقات دنیوی ست که انسان را سرگرم می‌کند. لیکن این گسستن از ابعاد دنیوی سخت نیز خواهد بود، چنانکه میرزا صائب تبریزی می‌سراید :
پرده شرم است مانع در میان ما و دوست
شمع را فانوس از پروانه می‌سازد جدا
تا زمانی که شمع در حائل فانوس است، به پروانه می‌تابد، پروانه نیز به دور شمع می‌گردد اما وصال صورت نخواهد پذیرفت. چنانچه که فانوس برداشته شود و البته این وصال در ازای سوختن پروانه خواهد بود. پرده شرم یا همان فانوس که در ظاهر ما را از آتش شمع در امان نگه داشته، همان امیال دنیوی ست و زمانی که پرده برداشته شود ما و دوست وصال خواهیم کرد، مانند پروانه و شمع لیکن آنچه می‌سوزد متعلقات دنیوی انسان است.
در غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُ الکَلِم نیز از قول امیرالمؤمنین علیه السلام چنین نقل شده که:
اَلْإِيثَارُ أَحْسَنُ اَلْإِحْسَانِ وَ أَعْلَى مَرَاتِبِ اَلْإِيمَان.
ايثار ، بهترين احسان و بالاترين مرتبه ايمان است.

حدیث شریف فوق نیز خود به تنهایی گویای مرتبه ایثار نزد خداوند متعال است و بی شک چنین مرتبه بالایی به آسانی در دسترس نخواهد بود.
قول زیبایی ست از مولوی که :
عشق از اول چرا خونی بود
تا گریزد آنکه بیرونی بود

مع الوصف، رعایت شریعت اسلام و گذشتن از موانع دنیای فانی جهت رسیدن به حضرت دوست که الله است تاوان دارد به همین سبب وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ!
 

لَا يُكَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَا يُكَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا
2
لَا يُكَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا

لَا يُكَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا – آیه شریف ۲۸۶ سوره مبارک بقره، قرآن الحکیم
خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانایی‌اش، تكليف نمی‌كند.

آیه شریف فوق یکی از مصادیق بارز عدل الهی‌ست لیکن تبعا در این باب، تعقل در باب دو مفهوم واجب می‌نماید.
اول، مفهوم وُسْع است به معنای تاب و توانایی که اشاره دارد به وسعت توان مخلوق.
دوم، مفهوم تَکْلیف به معنای مسئولیت و رسالت است که خود مشتمل است بر مکلِّف، مکلَّف و غرض تکلیف.
در اینجا مشخصا مکلِّف خداوند عزوجل است و به دلیل وجود صفات عدل و خیر مطلق در الله، غرض تکلیف نیز هر چه باشد باید مبتنی باشد بر خیرخواهی خالق برای مخلوق. می‌ماند مکلَّف که مخلوق باشد. حال با ملحوظ دانستن این سه، باید تعریفی مشخص از تکلیف استنتاج شود که می‌تواند چنین باشد، دستورات خداوند با نیت خیرخواهی او در جهت رشد مخلوق.
حال با مشخص شدن این دو مفهوم، دو عامل در جهت تشخیص کیفیت تکلیف مشخص می‌شوند :
الف – توانایی مکلَّف
ب – دستورات مستور در خود تکلیف
این دو باید در تعامل با هم باشند و غیر آن متصور نیست لیکن دو راه بیشتر برای تعامل آنها وجود ندارد، یا الف باید بر ب تاثیر بگذارد یا ب باید الف را تحت تاثیر قرار دهد. به معنای دقیقتر این دو، دو سوی میزان هستند باید در یک نقطه به ثبات برسند تا تکلیف بر مکلَّف مشخص شود.
فرض اول : تاثیر الف بر ب. در این شرایط اساسا نیازی به ذکر کیفیت در تکلیف نبوده و خداوند تنها به ذکر عنوان تکلیف بسنده می‌کرد.
فرض دوم : تاثیر ب بر الف. کیفیت بیان شده در تکلیف از سوی خداوند جز در موارد خاص قابل تغییر نیست، پس اگر مکلَّف، تکلیف را فراتر از وُسْع خود می‌پندارد حقیقتا در درک وُسْع دچار مشکل شده و با در نظر گرفتن عدم امکان تَکْلیفِ مالایطاق، باید تاب و توانایی خود را افزایش دهد.
مولوی نیز بسیار زیبا می‌سراید :
شده ای غلام صورت به مثال بت پرستان
تو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداری

مع هذا، خداوند هیچ کس را بیشتر و کمتر از توانایی اش تکلیف نمیکند و این تکلف نیز خود مقداری دارد که هم از لحاظ درونی بر مکلَّف مشخص است و هم به واسطه فقه و احکام بر وی معین. که البته تلاش مکلف برای گسترش وُسْع نیز مشمول این قاعده است.

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ
3
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ – آیه شریف ۱ سوره مبارک کوثر، قرآن الکریم
ما به تو كوثر عطا كرديم

"إِنَّا" به معنای ما تنها در ابتدای چهار سوره بکار گرفته شده و در سایر موارد خداوند عزوجل واژه "َأَنَا" به معنای من را بکار برده. ما در برابر من، نشان دهنده اهمیت مسئله‌ای ست که خداوند قصد اشاره به آن را دارد و به سبب این اهمیت از لفظ ما که نمایانگر عظمت خداوند است استفاده می‌کند.

خداوند عزوجل منبع نعمات و خیر و برکت است و در قرآن الکریم اشارت دارد به برخی از این نعمات. لیکن هیچ یک از نعمات با لفظ "عَطَاء" خطاب قرار داده نشده‌اند جز در چهار مورد در سوره مبارک النبأ، هود، الإسراء و ص، که نشانه اهمیت و تفاوت نعماتی بوده که با واژه عَطَاء خطاب قرار داده شده‌اند.
ما در سوره مبارک الْکَوْثَرِ با واژه متفاوت “أَعْطَیْنَا" و لفظ "أَعْطَیْ” رو به رو هستیم که تفاوت آشکار در اهمیت نعمت مورد اشاره خداوند با تمام نعمات را بیان می‌کند، از همین رو خداوند تنها یک مرتبه این واژه را بکار می‌گیرد. حرف "کَ" نیز دلالت دارد بر مخاطب قرار دادن شخص پیامبر. به بیانی ساده تر واژه "أَعْطَيْنَاكَ" اشاره دارد به بخشیدن نعمتی خاص به شخص پیامبر.

و واژه انتهایی آیه فوق، "الْكَوْثَرَ". در قرآن الکریم برای اشاره به مفهوم "زیاد" از لفظ کثرت و کثیر استفاده شده و مبالغه در آن نیز به دو صورت بیان شده، "التَّكاثُرُ" که فعل منفی و ضدارزش است و "الْكَوْثَرَ" که خیر است و ارزش مطلق.
و اما مصداق کوثر. بنا بر نقل ابن عباس، هنگامی که دومین فرزند ذکور پیامبر صلی الله علیه و اله و سلّم فوت می شوند عاص بن وائل، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلّم را اَبْتَر به معنای شخصی که نسل او منقطع شده می‌خواند. آیه سوم سوره مبارک کوثر نیز با مضمونی در جهت پاسخ به این اهانت نازل شده و به اَبْتَر بودن دشمنان رسول الله صلی الله علیه و اله و سلّم اشاره دارد. علی ایحال واژه "الْكَوْثَرَ" باید اشاره به نعمتی باشد که در این راستا مورد تحلیل قرار گیرد و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تنها مصداق مبحث فوق قلمداد می‌شود.

مع الوصف آیه شریف فوق، اشاره به جایگاه والای سیدة نساء العالمین، اُمّ‌الفضایل، اُمّ‌المؤمنین صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دارد که نسل امامت و ولایت از وجود پرخیر ایشان، ام الائمه سرچشمه گرفته است.

و چه زیبا وصف می‌کند محمدتقی بهار :
عرفان، عقد است و اوست واسطهٔ عقد
ایمان، پرگار و اوست نقطهٔ پرگار

 

عَلَّمَ الْقُرْآنَ عَلَّمَ الْقُرْآنَ
4
عَلَّمَ الْقُرْآنَ

عَلَّمَ الْقُرْآنَ – آیه ۲ سوره مبارک رحمان، قرآن الکریم
قرآن را آموخت

در آیه ابتدایی سوره مبارک فوق، خداوند می‌فرمایند "الرَّحْمَن" به معنای بخشنده، یعنی خداوند خود را با صفت بخشنده خطاب قرار می‌دهد و در این سوره و خصوصا آیات ابتدایی با رحمانیت با ما مواجه می‌شود. حال سوال پیش می‌آید که الله قرار است چه چیزی به ما عنایت کند که لازم دیده ما با اسم خاص الرَّحْمَن مواجه باشیم؟
" عَلَّمَ الْقُرْآنَ"، خداوند می‌فرماید "قرآن را آموخت" که جمله خبری ست و اشاره دارد به فعلی که فاعل آن الرَّحْمَن است. اما باید اندیشید که مفعول در آیه فوق کیست؟ آیا پیامبر مخاطب قرار داده شده؟ در این صورت باید در انتهای واژه عَلَّمَ حرف "ک" وجود می‌داشت تا مشخص شود مخاطب، شخص رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلّم است. اگر مخاطب را سایر انسان‌ها قرار دهیم نیز باید بعد از واژه عَلَّمَ از "کم" یا الانسان" استفاده می‌شد تا مشخص شود مردم خطاب قرار داده شده‌اند.
برای روشن شدن بیشتر مسئله به بررسی آیات بعدی می‌پردازیم. در آیات سوم و چهارم سوره مبارک فوق، خداوند عزوجل می‌فرمایند :
خَلَقَ الْإِنْسَانَ. عَلَّمَهُ الْبَيَانَ.
انسان را آفرید. به او بیان آموخت.
در اینجا نیز شاهدیم که خداوند عزوجل به طور مستقیم اشاره دارد بر امر تعلیم بیان به طور خاص به انسان. اما این قید در تعلیم قرآن به کار نرفته و از این رو می‌توان نتیجه گرفت مفعول در آیه دوم سوره فوق، فراتر از انسان و شاید تمام مخلوقات خداوند هستند.
علی ایحال نکته بسیار مهمی که می‌توان از این آیه برداشت کرد این است که خداوند تنها به نزول قرآن بسنده نکرده بلکه آن را تعلیم نیز داده است و این تعلیم مختص به انسان نبوده و تمام مخلوقات را شامل شده است چه بسا به همین سبب است که آیات متعددی مانند آیه ۴۱ سوره مبارک نور، آیه ۴۴ سوره مبارک إسرا، آیه ۱ سوره مبارک حدید، آیه ۱۳ سوره مبارک رعد، آیه ۷۹ سوره مبارک انبیاء و آیه ۱۸ سوره مبارک حج به تسبیح و حمد گفتن و سجده تمام مخلوقات بر خداوند عزوجل اشاره دارند.
افصح المتکلمین سعدی شیرازی نیز به فصاحت چنین می‌سراید :
هر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌کند
بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار

 

 

افزودن ماژول جدید
0%